تبليغاتX
مثل آفتاب - هميشه مادرم

شنبه 8 تیر1387

هميشه مادرم

هر چند دير كرده‌ام ولي اين براي توست
انگار تنها تو مي‌داني چرا هميشه دير مي‌رسم



هميشه در انتهاي سطرهاي بي‌معني و بن‌بست
گشاده‌رو ايستاده است
با فانوسي سرخ
و دامني‌ كهكشان دوزي شده
و شأن نزول هستي
در سايه‌ي صداي مادرم
سر بر مي‌دارد!
هميشه در انتها
لبخندش آغازم مي‌كند
و خداي سوگوار او
لبم را با هر نفس درمي‌نوردد!
تمام پنجره‌هاي پربار
و تمام منظره‌هاي بكر
از انگشت مادرم اجازه مي‌گيرند
و من شاعري‌ام را
همچنان ادامه مي‌دهم
به سمتي گشاده‌رو!
... و فانوس‌هاي سرخ
عطر دامن گلدوزي شده‌اش را
در مشام ابد مي‌پراكنند.


* هرگز يادم نمي‌رود كه تو هميشه يادت بود كه چند برگ از دفتر نقاشي من باقي است. تو راز مدادرنگي‌هاي مرا مي‌دانستي و اين كه هر بار كدام مدادم از همه كوچكتر است.
* هميشه مي‌گفتي: "بايد براي تو چتري بخرم، چتري نه براي روزهاي باراني، چتري كه تو را به ياد باران‌هاي نباريده بيندازد."
نوشته شده توسط پگاه در 18:55 |  لینک ثابت   •